حافظ؛ همسفر روزهای خوب و لحظههای دلتنگی
حافظ فقط شاعری متعلق به کتابهای قدیمی نیست؛ دوستی آشناست که در لحظههای شادی، دلتنگی و تنهایی میتوان سراغش را گرفت. غزلهای او گاهی حرفهایی را به زبان میآورند که بیانشان برای ما دشوار است و گاهی بهانهای میشوند تا در جمع خانواده و دوستان، از احساسات و خاطرههایمان بگوییم. حضور مردم در حافظیه نیز جلوهای از همین پیوند دیرینه است. اینجا تنها بنایی تاریخی نیست؛ مکانی است که آدمها با پیشینهها و سلیقههای متفاوت، در علاقه به یک شاعر با یکدیگر اشتراک پیدا میکنند. حضور در کنار آرامگاه حافظ، برای بسیاری فرصتی است تا از هیاهوی روزمره فاصله بگیرند و بار دیگر با شعرهایی همکلام شوند که قرنهاست در زندگی ایرانیان حضور دارند. دیوان حافظ؛ میراثی از خاطرههای خانوادگی در خانههای ایرانی، حضور حافظ فراتر از قفسه کتابهاست. گاهی دیوان او یادگاری از مادربزرگی است که سالها غزلهایش را میخوانده و گاهی پای ثابت دورهمیهای خانوادگی در شب یلدا و نوروز. شکل این حضور ممکن است در گذر زمان تغییر کند، اما جایگاه شعر حافظ در لحظههای خلوت و جمعهای خانوادگی همچنان پابرجاست. دیوان حافظ در بسیاری از خانهها، تنها مجموعهای از غزلها نیست؛ بخشی از تاریخ شخصی خانواده است. نسخههای قدیمی با جلدهای فرسوده و صفحههایی که بارها ورق خوردهاند، گاهی خاطره نسلهایی را در خود دارند که با شعرهای این شاعر زندگی کردهاند. یادداشتی در حاشیه یک صفحه یا گوشهای تاخورده از کتاب میتواند نشانه سالها انس و الفت با غزلی باشد که برای صاحب کتاب معنایی ویژه داشته است. در مناسبتهایی مانند نوروز و شب یلدا، دیوان حافظ معمولاً جایگاه ویژهای در دورهمیهای خانوادگی دارد. یکی نیت میکند، دیگری کتاب را میگشاید و غزلی با صدای بلند خوانده میشود. پس از آن، هرکس برداشتی از شعر بیان میکند و همین گفتوگو، گاه تا ساعتها ادامه مییابد. مریم، از مادران یکی از خانوادههای قدیمی، درباره این رسم خانوادگی میگوید: «از بچگی یادم هست که شب یلدا، پدرم دیوان حافظ را باز میکرد و میخواند. حالا من همان کار را برای نوههایم انجام میدهم. این کتاب برای ما فقط شعر نیست؛ انگار صدای قدیمیهای خانواده است که دوباره در خانه میپیچد. وقتی شعر خوانده میشود، انگار غمهای خانه...



